پادکست برایان تریسی

پادکست برایان تریسی

حقایق تلخ و نکاتی درباره قرض از خانواده و دوستان

حقایق تلخ و نکاتی درباره قرض از خانواده و دوستان

 

حقایق تلخ و نکاتی درباره قرض از خانواده و دوستان

 

حقایق تلخ و نکاتی درباره قرض از خانواده و دوستان

 

آیا تاکنون از تامین مالی FFF چیزی شنیده اید؟ FFF حرف های اول سه کلمه family، friends و fools به معنی خانواده، دوستان و احمق ها است. بسیاری از کارآفرینان، سرمایه اولیه کسب و کار خود را از افرادی دریافت می کنند که با آنها روابط نزدیکی دارند، و به همین وسیله رابطه خود را به نابودی می کشانند. جاش استیمل (Josh Steimle) در طول دوران ۱۵ ساله فعالیت خود، از هر سه گروه ذکر شده پول قرض کرده که این او را به یک منبع ممتاز برای اطلاع از ملاحظات لازم در هنگام قرض از FFF تبدیل می کند.

اگرچه برخی از این گونه از موارد تامین مالی پایان خوشی دارند، اما بسیاری از آنها با درد و رنج به پایان می رسند که پیامدهای آنها از شوربختی تا فاجعه در نوسان است. پیش از اینکه پول FFF را به عنوان یک روش آسان برای آغاز کسب و کار خود در نظر بگیرید، به موارد زیر توجه کنید:

پول مردم را تغییر می دهد

هیچ کس در هنگام ازدواج نمی گوید “چطور می توانم از پول برای تخریب این رابطه استفاده کنم؟” اما ظاهرا در عمل بسیاری از زوج ها همین کار را انجام می دهند. بر اساس یک تحقیق، اختلاف نظرهای مالی، اولین عامل طلاق در ایالات متحده هستند. ممکن است فردی که ملاقات کرده و پیش از ازدواج دیوانه وار عاشقش بوده اید، هنگامی که مسائل مالی وارد صحنه می شوند تبدیل به موجود دیگری شود.

پول در روابط کاری نیز انسان ها را تغییر می دهد. هر چقدر هم شما یا قرض دهنده انسان های بزرگ منشی باشید، هنگامی که سرمایه کافی نباشد، بیش از حد زیاد باشد یا در هر وضعیتی بین این دو حالت، تضادهایی پیش خواهد آمد.

قرض گیرنده برده قرض دهنده است

بسیاری اعتقاد دارند که از لحظه ای که از کسی پولی قرض می گیرید تا زمانی که آخرین ریال را به او بازگردانید برده او هستید.

ممکن است قرض دهنده ادعا کند که برایش مهم نیست و تنها می خواهد در موفقیت شما سهیم باشد. اما فقط تا زمانی که به یک سفر خارجی بروید، یا خانه ای بخرید یا حتی غذای گرانتری از آنها در رستوران سفارش بدهید صبر کنید. اینجاست که قرض دهنده با خودش فکر می کند “صبر کن، من به این طرف پول قرض دادم، حالا به جای اینکه پول من رو بده، داره خرج این چیزها می کنه؟”

ممکن است کار شما با شکست مواجه شود

بیشتر کسب و کارهای کوچک شکست می خورند. تصور می کنید کسب و کار شما یک استثنا است؟ همین تصور را تقریبا نیمی از مجموع صاحبان کسب و کارهای ایالات متحده که در همان پنج سال اول شرکت هایشان تعطیل شد نیز داشتند.

اگر ایده خارق العاده شما به نتیجه نرسد برنامه شما چیست؟ آیا می توانید به راحتی به سرمایه گذاران خود بگویید که بخاطر از دست رفتن پولشان متاسف هستید یا اینکه احساس می کنید باید سرمایه ها را تبدیل به وام کنید و پول آنها را برگردانید؟ در مورد دوم، برنامه شما برای بازپرداخت این وام ها چه خواهد بود؟

با توجه به ریسک های موجود، یک کارآفرین برای کاهش احتمال تخریب یک رابطه شخصی به خاطر قرض های خانوادگی چه کاری می تواند انجام دهد؟

یکی از موثرترین دلایلی که در ابتدا استیمل را در مسیر کارآفرینی قرار داد، قرض ۱۰۰۰ دلاری از پدرش برای راه اندازی یک کسب و کار خرده فروشی اسکیت در زمانی بود که به دبیرستان می رفت. آن تجربه در کنار مواردی دیگر، احساسات متناقضی را در او به وجود آورد.

نکاتی برای اجتناب از بروز مشکل

موارد زیر، توصیه های استیمل برای همه افرادی است که قرض گرفتن از اعضای خانواده یا دوستان را به عنوان یکی از گرینه های خود در نظر دارند:

  1. روند کار باید شبیه بانک باشد، نه یک مساله خانوادگی. بازپرداخت باید الزامی باشد. شرایط پرداخت می تواند انعطاف پذیر باشد، اما وام گیرنده نباید بتواند از زیر مسئولیت بازپرداخت فرار کند. این به خاطر خود قرض گیرنده است و نه قرض دهنده، چرا که نباید این تصور به وجود بیاید که قرض گرفتن و بازنگرداندن پول ایرادی ندارد. در واقع، چنین درسی مناسب هیچ فردی در هیچ گروه سنی نیست.
  1. یک برنامه بازپرداخت مشخص کنید. اگر کسب و کار جدید به اندازه ای درآمد ندارد که بتوان با آن مبلغ قرض را پرداخت کرد، در اینصورت باز هم تحت هر شرایطی، قرض گیرنده باید پول را از راه دیگری کسب کند و هر ماه بازپرداخت مقرر را انجام دهد. برای هر مورد پرداخت دیرتر از موعد و عدم پرداخت در یک ماه باید جریمه مشخص شود و تا زمانی که قرض گیرنده از روال برنامه بازپرداخت عقب باشد، این جریمه باید ادامه پیدا کند.
  1. پرداخت سود. دنیا با دریافت سود روی وام ها می چرخد. اگر قرض گیرنده مایل است سود کمتری بپردازد، در اینصورت باید بازپرداخت را در بازه زمانی کوتاهتری انجام دهد.

به زیر بار قرض رفتن برای راه اندازی یک کسب و کار تقریبا تحت هر شرایطی ایده آل نیست. قرض گرفتن از خانواده و دوستان هم موجب تحمیل ریسک بروز مسائل و مشکلات شخصی می شود. با این حال، اگر تنها راه تامین مالی یا راه اندازی یک کسب و کار همین باشد، دنبال کردن موارد زیر می تواند این ریسک را به شکل قابل توجهی کاهش دهد.

روش صحیح درخواست از والدین برای تامین مالی کسب و کار

الکس گنادینیک (Alex Genadinik) برای راه اندازی یک استارتاپ به نام پرابلمیو (Problemio) که برای کسب و کارهای کوچک، اپ موبایل می سازد، ۲۰۰۰۰ دلار از مادرش قرض گرفت. کارلو سیسکو از سال ۲۰۱۲، ۱۵۰۰۰۰ دلار به صورت سرمایه گذاری قابل تبدیل به سهام از خویشاوندان خود دریافت کرده است تا باشگاه غذاخوری، مسافرتی و تخفیف های سرگرمی خود با نام سلکت (Select) را گسترش دهد؛ و اندرو انگوس ۵۰۰۰۰۰ دلار از مادرش قرض گرفت (نیمی از دارایی خالص او) تا مانع از تاخیر در رشد تصاعدی شرکت انیمیشن سازی خود به نام سویچ ویدیو شود (که در سال ۲۰۱۵ توسط ویدیارد خریداری شد).

هیچ یک از این تراکنش ها بدون پیامد یا افسوس نبودند. سیسکو می گوید: “این پولی است که احتمالا از همه آسانتر به دست می آید، اما احتمالا مهم ترین پولی است که به دست می آورید، زیرا نمی خواهید آنها را ناامید کنید.”

اگر می خواهید در طول شام شب سال نو از پدر و مادر خود برای نقدینگی استارتاپ خود پول بخواهید، ابتدا به توصیه های این کارآفرینان به دقت گوش کنید:

  1. ابتدا پول خودتان را سرمایه گذاری کنید. سیسکو که قبلا برای گروپان (Groupon) کار می کرد، برای راه اندازی فودفَن (یک سایت نقد و بررسی رستوران ها که قبل از سلکت پا به عرصه وجود گذاشت) ۴۰۰۰۰ دلار از پس انداز خود را صرف کرد. یک سرمایه گذاری ۱۰۰۰۰۰ دلاری قابل تبدیل به سهام به او کمک کرد تا با رستوران ها ارتباط برقرار کند و یک نسخه اولیه را از پلتفورم خودش ایجاد کند. هنگامی که از خانواده اش درخواست کمک کرد، فودفن ۸۵۰۰۰۰ رستوران و ۵۰۰۰۰ منو را در سایت خود فهرست کرده بود. سیسکو می گوید: “ما یک نام برند خارق العاده و حجم انبوهی از اطلاعات را در اختیار داشتیم.”
  1. از غریبه ها کمک مالی بگیرید. یک تایید شخص ثالث از سمت تامین کنندگان مالی بیرونی می تواند باعث شود برای والدین خود متقاعد کننده تر به نظر برسید. آنگوس که کسب و کار خود را در سال ۲۰۱۶ در کالینگ وود انتاریو (Collingwood, Ontarioo) راه اندازی کرد می گوید که یک وام ۲۵۰۰۰۰ دلاری از مرکز توسعه بازرگانی و اقتصادی کانادا به او کمک کرد تا برنامه هایش را به مادرش بقبولاند. مادر آنگوس برای کاهش میزان بازپرداخت خود یک وام مسکن اعتباری گرفت و اکنون در شرکت، یک سرمایه قابل تبدیل به سهام دارد که با نرخ سود ۶ درصد در طول پنج سال قابل بازپرداخت است.

سیسکو هم درخواست کمک مالی از سرمایه گذاران بیرونی را توصیه می کند. او تنها زمانی به سراغ خویشاوندان خود رفت که چندین سرمایه گذار فرشته (angel investor) به او مبالغی بین ۲۵۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰۰ دلار در ازای ۶ تا ۱۰ درصد از سهام به او پیشنهاد داده بودند که به نظر او سهم زیادی بود. سیسکو از طریق قرض های قابل تبدیل به سهام از خانواده اش توانست مذاکره زودهنگام قیمت برای شرکتش را به تاخیر بیندازد. هنگامی که او سرانجام از سرمایه گذاران بیرونی ۱۵۰۰۰۰ دلار به دست آورد، مبلغ سرمایه خانواده اش در شرکت به سهام مستقیم تبدیل شد.

  1. همه چیز را مکتوب کنید. گنادینیک اعتراف می کند که به خاطر توافق “خیلی خیلی غیررسمی” خود با مادرش پشیمان است. در این توافق هیچ برنامه زمانی، نرخ سود، قرارداد مشخص و کلا هیچ چیز وجود نداشت. تقریبا شش ماه بعد، مادر او می خواست ۲۰۰۰۰ دلارش را پس بگیرد. علیرغم اینکه پرابلمیو در آن زمان درآمد خوبی داشت، اما گنادینیک نقدینگی در دست نداشت. او به جای اینکه مادرش را ناراحت کند، برای بازپرداخت مبلغ، یک خرده وام کوتاه مدت گرفت و ۱۵۰۰۰ دلار از سهامش را فروخت. این کار یک نرخ بهره و هزینه های ناخواسته ای را به او تحمیل کرد. درسی که می توان گرفت این است: برای اینکه انتظارات کاملا واضح و روشن باشند، یک قرارداد با خانواده خود امضا کنید.
  1. زیاد پای خود را از گلیم فراتر نگذارید. اگر سویچ ویدیو شکست می خورد، مادر آنگوس خانه اش را از دست می داد. خوشبختانه، کسب و کار او با بیش از ۲ میلیون دلار درآمد سالانه و مشتریانی مانند فیسبوک، IBM، HPP، مایکروسافت و امریکن اکسپرس رونق گرفت، و این کم کم منجر به جابجایی به منطقه خلیج سانفرانسیسکو و سرانجام خرید سویچ ویدیو توسط ویدیارد شد.

به نظر می رسد همانند هر چیز دیگری، برای استفاده از سرمایه خانوادگی نیز مزایا و معایبی وجود دارد.

نقاط مثبت:

  • احتمال پذیرش بسیار بالای درخواست قرض
  • شرایط تامین مالی و سهام بهتر
  • دسترسی سریع تر به نقدینگی

نقاط منفی:

  • مداخله خویشاوندان در کسب و کار
  • تمسخر از جانب شاغلان در حوزه فعالیت کسب و کار
  • احساس گناه مادام العمر در صورت شکست استارتاپ

سیسکو نسبت به گرفتن قرض از والدین، بیشتر از مقداری که استطاعت از دست دادن آن را داشته باشند هشدار می دهد. او می گوید: “شما باید به اندازه ای سرمایه داشته باشید که شانس موفقیت داشته باشید، اما نباید این مبلغ آنقدر زیاد باشد که در صورت شکست شما، فرد دیگری به دردسر بیفتد.” به خاطر داشته باشید که اینها افرادی هستند که یک عمر در کنار شما خواهند بود.

SABER FAZLI AHMADI صابر فضلی احمدی

مصاحبه مجله وب مارکتینگ نیوز با صابر فضلی احمدی

صابر فضلی احمدی   SABER FAZLIAHMADI     SABER FAZLI AHMADI

SABER FAZLI AHMADI صابر فضلی احمدی

SABER FAZLI AHMADI صابر فضلی احمدی

 

فارغ التحصیل مهندسی برق کنترل از دانشگاه آزاد اسلامی قزوین و فارغ التحصیل فوق لیسانس مدیریت فناوری اطلاعات – سیستم های اطلاعاتی دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات تهران در سال ۱۳۹۴ می باشد.

در دوره ی کارشناسی با داده کاوی و علم داده آشنا شد و حاصل آن پایان نامه ای در مقطع کارشناسی ارشد با عنوان “کاربرد داده کاوی و هوش مصنوعی در سیستم های مدیریت محتوا” بود.

علایق کاری وی: علم داده، بازاریابی، مشاوره و مدیریت IT, برنامه نویسی به زبان های مختلف، تحلیل سیستم، مدیریت پروژه، تکنولوژی های نوین، دست و پنجه نرم کردن با چالش های جدید.

لینک نمونه کارهای انجام شده صابر فضلی احمدی مرتبط با Data Analytic – تحلیل داده :

Data Analytic – تحلیل داده > تحلیل توصیفی > داشبوردها

http://rayantabib.com/data_analytic/

شماره تماس صابر فضلی احمدی : ۰۹۱۲۵۷۹۰۹۰۲

آدرس ایمیل شخصی صابر فضلی احمدی :

info@rayantabib.ir

لینک دانلود رزومه صابر فضلی احمدی :

http://saberfazliahmadi.ir/wp-content/uploads/2016/08/English-Resume-Saber-Fazli-Ahmadi.pdf

چه پیش آمد که از مهندسی برق به سمت بازاریابی، مشاوره و مدیریت IT رفتید؟

حدود ۷ سال پیش، در پروژه‌ای برقی با شرکتی همکاری داشتم و در نهایت دویست هزار تومان برای آن دریافت کردم که البته در آن زمان مبلغ زیادی بود؛ اما بعد متوجه شدم که برای کل این پروژه که کار فنی آن با من بود، حدود پنج میلیون تومان قرارداد بسته شده است؛ بنابراین سود بخش بازاریابی و مدیریت آن پروژه حدود ۲۵ برابر دریافتی من بود. با مدیران آن شرکت صحبت کردم و از پروژه بعدی، با همان دوستان به صورت مشارکتی همکاری کردم. به این ترتیب، بسیار سریع متوجه شدم که موضوع اصلی، برنامه‌نویسی یا تولید محتوا و ساخت محصول نیست؛ این‌ کارها بسیار راحت است. آن زمان برنامه‌نویس‌های خوبی بودند که ماهیانه حدود دویست هزار تومان درآمد داشتند، اما در کارشان چندان موفق نبودند؛ چون نمی‌توانستند کدهایشان را بفروشند یا پروژه بگیرند. در همان زمان، من مطالعه در زمینه بازاریابی را به زبان انگلیسی شروع کردم. آن موقع شرکتی کامپیوتری را اداره می‌کردم. من ایده‌های بازاریابی‌ام را آنجا اجرا می‌کردم که باعث شده بود میزان فروش شرکت مرتباً افزایش یابد؛ به جایی رسیدیم که رقیبی نداشتیم و رقبا نمی‌توانستند راز موفقیت ما را کشف کنند؛ رازش این بود که ما هر روز شیوه‌های بازاریابی را یاد می‌گرفتیم، اما آن‌ها فقط روی تولید محصول متمرکز شده بودند.

در حال حاضر از چه روش‌ها و ابزارهایی برای پیشبرد هدف‌هایتان استفاده می‌کنید؟

ما تقریباً تمام رسانه‌های آموزشی را به کار گرفته‌ایم. از اپلیکیشن موبایل تا شبکه‌های اجتماعی و بسته‌های فیزیکی، دوره‌های آنلاین، کلاس‌های حضوری، کارگاه، همایش و مانند این‌ها.

بازاریابی آنلاین یا انواع دیگر بازایابی؟

بازاریابی آنلاین؛ آن هم به طور عمده برای کسب‌وکارهای کوچک. برای مثال، شخصی که شرکتی را تأسیس کرده است، تعداد محدودی کارمند دارد، بودجه میلیاردی هم ندارد که در تلویزیون یا در بیلبورد تبلیغات کند، چطور می‌تواند با چند صدهزار تومان تا چندمیلیون تومان هزینه تبلیغات، برگشت سرمایه خوبی داشته باشد.

بازاریابی آنلاین را چگونه تعریف می‌کنید؟ 

بازاریابی آنلاین حالت خاصی از بازاریابی مستقیم است. تعریف بازاریابی مستقیم این است که یک پیام تبلیغاتی خوب را از طریق رسانه‌هایی به مخاطبانی برسانیم. حالا اگر این رسانه، اینترنت باشد، می‌شود بازاریابی آنلاین و اگر تلویزیون باشد می‌شود، بازاریابی سنتی یا تلویزیونی.

در انجام عملیات بازاریابی و تبلیغات چه رویکردهایی مدنظر قرار می‌گیرد؟

معمولاً در این کار دو رویکرد داریم؛ یکی رویکرد برندسازی است که متأسفانه بسیاری از شرکت‌های کوچک این رویکرد را در پیش می‌گیرند. اینکه ادعا کنیم برند ما در دنیا بهترین است و مانند این‌ها، برای شرکت‌های کوچک ارزشی ندارد. رویکرد دیگر بازاریابی مستقیم (Direct Marketing) است. اینکه در هر قطعه تبلیغاتی پیشنهاد واضحی به مخاطب بدهیم و از او بخواهیم کاری انجام دهد. این کار می‌تواند خرید باشد یا عضویت در سایت یا هر عمل دیگری. تبلیغی که Call to Action یعنی «دعوت به اقدام» در آن نباشد، برای شرکت‌های کوچک مفید نیست و تنها در برندهای بزرگ کارآمد است.

امروز در دنیا چه روندها و گرایش‌هایی در بازاریابی آنلاین وجود دارد؟

اولین و مهم‌ترین گرایش در بازاریابی آنلاین، گرایش به سمت آموزش است. مثلاً شما شکلات یا همبرگر می‌فروشید. بنر تبلیغاتی‌تان باید در جهتی باشد که مشتری به کمک آن، دریابد چگونه کالری یک همبرگر را محاسبه کند یا در ماه چه تعداد از این محصول بخورد که به سلامتی وی آسیب نزند. برای مثال، مک‌دونالد پارسال تبلیغاتی را درباره تشخیص کیفیت سیب‌زمینی شروع کرد؛ اینکه چگونه می‌توانیم از روی سیب‌زمینی خام بفهمیم که بعداً سیب‌زمینی سرخ‌کرده خوشمزه‌ای خواهد شد یا نه. با این کار، میلیون‌ها نفر را به صفحه‌ای خاصی در سایتش هدایت می‌کند. در قدم‌های بعدی، پیشنهادهایی می‌دهد و تخفیف‌هایی در نظر می‌گیرد تا افرادی را که به سایتش آمده‌اند، به مشتری تبدیل کند.

آیا استفاده از تبلیغات ویدیویی را می‌توان یک پدیده یا گرایش دانست؟

تبلیغات ویدیویی را نمی‌توان یک پدیده یا گرایش دانست؛ اما جست‌وجوی ویدیویی در گوگل از جست‌وجوی وبی در حال پیشی گرفتن است. مثلاً این روزها اگر کسی بخواهد کیک درست کند، مقاله جست‌وجو نمی‌کند، بلکه به دنبال فیلمی می‌گردد که طریقه ساخت آن را نشان دهد. بنابراین شرکت‌ها از طریق ساختن ویدیو می‌توانند مخاطب را جذب کنند؛ به شرط اینکه دعوت به اقدام (Call to Action) نیز در ویدیو باشد. نکته دیگر اینکه در این کمپین‌های حرفه‌ای، هرگز گام اول و حتی گام دوم، خرید نیست؛ به این معنا که در آن ویدیو اعلام می‌کنید: «اگر می‌خواهید فایل پی‌دی‌اف نکات مهم این ویدیو را رایگان دانلود کنید، به سایت ما مراجعه کنید.»

آیا هدف همه این کارها این است که مردم را به سایت هدایت کنند یا روش‌های دیگری هم هست؟

به اعتقاد من، تا این لحظه هیچ گزینه دیگری به عنوان جایگزین سایت وجود ندارد. داشتن صفحه اینستاگرام، کانال تلگرام و … می‌تواند بسیار مفید باشد، اما در نهایت باید افراد را به سایتتان هدایت کنید.

آیا شبکه‌های اجتماعی می‌توانند رسانه به حساب بیایند یا همه این‌ها در خدمت رسانه بزرگ‌تری مثل سایت هستند؟

سؤال بسیار خوبی است. اگر برند بزرگی داشته باشیم و محصولات معروفی ‌بفروشیم، مثل پفک یا چیپس، در این حالت اینستاگرام یا تلگرام می‌تواند یک رسانه باشد؛ چراکه در نهایت افراد را به سوپرمارکت‌ها هدایت می‌کنند. اما اگر کسب‌وکار کوچکی داریم و محصولاتمان در هر فروشگاهی پیدا نمی‌شود، شبکه‌های اجتماعی باید مردم را به سایت هدایت کنند، زیرا فروش در اصل در سایت انجام می‌شود و محصول همه‌جا در دسترس مردم نیست.

امروزه مهم‌ترین ابزارهای بازاریابی آنلاین کدامند؟ برای مثال، آیا بازاریابی با ایمیل که یکی از اولین ابزارها یا روش‌ها بود، هنوز هم کارآمد است؟

اجازه دهید بازاریابی اینترنتی را به صورت کلی توضیح دهم؛ تنها مدلی که در دنیا کارآمد بوده، این است: افراد را با هر تبلیغی به سایتتان می‌آورید، در صفحه‌ای به نام صفحه فرود (Landing Page)، هدیه خوبی به آن‌ها می‌دهید، ایمیلشان را درخواست می‌کنید و بعد از آن، بازاریابی از طریق ایمیل را با آن‌ها ادامه می‌دهید. ایمیل، قدرتمندترین ابزار بازاریابی اینترنتی است و به نظر من، حداقل تا ده سال آینده جایگزینی برای آن پیدا نخواهد شد. ایمیل به مدهای زودگذر وابسته نیست و تا زمان زیادی کاربردی خواهد بود.

به جز ایمیل، ابزار دیگری هم در این حوزه وجود دارد؟

یک یا دو ابزار جدید هم هست؛ یکی از آن‌ها پوش نوتیفیکیشن (push notification) است که با کمک آن می‌توان روی دسکتاب و مرورگرها پیام فرستاد. آموزش اجرای آن به صورت فیلم نیم‌ساعته‌ای در سایت شرکت رایان طبیب وجود دارد.  دوستان علاقه‌مند می‌توانند این فیلم آموزشی را از Rayantabib.ir دانلود کنند.

نوتفیکیشن‌های اپلکیشن‌های موبایل هم یک ابزار دیگر است.

آیا آماری وجود دارد که نشان دهد چند درصد از بازاریابی به صورت آنلاین انجام می‌شود و چند درصد به صورت سنتی؟

متأسفانه در ایران آماری وجود ندارد. اما به چند نکته اشاره می‌کنم که آن‌ها را روی چند صد شرکت آزمایش کرده‌ام. تعصب روی بازاریابی اینترنتی و عنوان کردن اینکه بیلبورد یا تبلیغات چاپی منقرض شده است، درست نیست. ما هشت سال است که به صورت تخصصی بازاریابی اینترنتی را آموزش می‌دهیم، اما گاه به اندازه یک کمپین آنلاین از تبلیغ در مجلات نتیجه می‌گیریم. این‌ها جایگزین هم نیستند، در کنار هم هستند. نکته بعدی این است که دریابیم چرا مردم تا این اندازه سراغ بازاریابی اینترنتی می‌روند. به نظر من، دو دلیل دارد: یکی اینکه بازدهی آن بسیار سریع است و بلافاصله با تبلیغ، افراد به سایت شما می‌آیند و این حس خوبی دارد. دومین و مهم‌ترین نکته، بازگشت سرمایه (ROI) است؛ یعنی چقدر هزینه می‌کنیم و چقدر بازگشت سرمایه داریم؛ به دلیل ارزانی تبلیغات اینترنتی، بازگشت سرمایه بسیار زیاد است.

این روزها، با وجود انواع گزینه‌ها، نگهداشتن مشتری بسیار دشوار شده است. چه پیشنهادی برای وفادار نگهداشتن مشتریان دارید؟

قوی‌ترین استراتژی، حفظ ارتباط دوستانه با مشتری است و این یعنی کمک به مشتری، بدون اینکه از او درخواست خرید داشته باشیم. مثلاً شخصی در صفحه محصولات شما، لپ‌تاپی را دیده، اما نخریده است. حال می‌توانیم از طریق پوش نتیفیکیشن یا ایمیل با او در ارتباط باشیم و او را وارد کارزار بازاریابی کنیم. مثلاً چند روز برایش آموزش‌های رایگان خرید لپ‌تاپ بفرستیم که هیچ پیشنهاد خریدی هم در آن نیست. بعد از خرید هم این کارها می‌تواند صورت بگیرد که در حوزه آنلاین بسیار راحت و با ابزارهای اتوماسیون انجام می‌شوند. برای مثال، شخصی از شما محصولی خریده است، می‌توانید برایش پیامی بفرستید که محصول را ارسال کرده‌اید تا خیالش راحت شود. هفته بعد ایمیلی بفرستید که آیا محصول به دست شما رسیده، سالم است و مواردی از این دست. می‌توانید تا چند ماه به صورت خودکار پیام‌های مختلفی برایش بفرستید که باعث ‌شود از شما قدردانی کنند. آینده کسب‌و‌کار در همین سیستم‌سازی‌ها است که باعث می‌شوند تعداد مشتریان از صد به صدهزار برسد، بدون اینکه خللی در کار شما ایجاد شود. برای این کار به خرید یا نوشتن برنامه‌های سنگین یا گران نیازی نیست؛ سایت‌هایی هستند که با اشتراک ماهیانه چند ده دلاری، تمام این خدمات را ارائه می‌دهند.

گرفتن بازخورد در دنیای مجازی بسیار رایج است. در بازاریابی و تبلیغات آنلاین در گرفتن بازخورد باید به چه نکاتی توجه کنیم؟

در این خصوص باید به چند نکته اشاره کنم. بسیاری از افرادی که سایتی را تأسیس می‌کنند، خیلی زود با اولین بازخوردها نا‌امید می‌شوند. من محصولی در خصوص سئوی گوگل روی سایت گذاشتم. شخصی برایمان نوشت که این چه محصولی است که آموزش داده‌اید، هزار تومان هم نمی‌ارزید و من همه آن را بلد بودم. اما واقعیت چه بود؟ ما هنوز آن محصول را تولید نکرده بودیم. فقط صفحه آن محصول را روی سایت ساخته بودیم و قرار بود از فردای آن روز، محصول را ارسال کنیم. پس مشخص است که این شخص اصلاً محصول را ندیده و نظر داده است. پس نظرش ارزشی ندارد. در گرفتن بازخورد از یک محصول، نظر افرادی که آن محصول را نخریده‌اند، چندان مهم نیست. عده‌ای هستند که همیشه نظر منفی می‌دهند. نظر کسانی که حتی یک ریال به شما پول داده‌اند، بسیار ارزشمند است؛ چراکه با پولشان به شما رأی داده‌اند و قبولتان دارند. در واقع، باید روی نظرات وزن بگذاریم. مثلاً بازدیدکننده‌ای می‌گوید که کاش محصول شما این امکان خاص را داشت، من حداقل صد بار این موضوع را آزمایش کرده‌ام، اگر آن امکان مدنظر را هم اضافه کنید، باز هم محصول را نمی‌خرد، اما به نظر کسی که یک ریال به شما پول داده است، وزن ده برابری بدهید و در صورت امکان، خواسته‌اش را سریع‌تر در سیستم پیاده کنید.

موضوع جالبی را مطرح کردید، اغلب فکر می‌کنیم که باید به نظر کسانی که محصول ما را نخریده‌اند، توجه بیشتری کنیم.

خیر؛ اگر کسی محصول را نخرید، اما نظر داد، سابقه نظرات او را بررسی می‌کنیم، چنانچه تعداد زیادی نظر از وی وجود داشت که همه آن‌ها اعتراض بود، به این نتیجه می‌رسیم که آن شخص مشکل دارد. اما اگر چند اعتراض دارد و چند نظر مثبت، باز هم وزن بیشتری به نظراتش می‌دهیم؛ اگر ایمیلش را داده باشد، باز هم اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. کسانی که نام واقعی‌شان را نمی‌گویند، باید همان موقع نظرشان را پاک ‌کنیم. بهتر است نظر کسی که جرئت ندارد اسمش را بگوید، اما به همه‌چیز اعتراض دارد، پاک شود. بنابراین باید یک سیستم نظرسنجی با چند سطح تعریف کرد و نظرات را به‌راحتی و باسرعت فیلتر کرد.

رقابت در فضای مجازی که از یک جهت کاملاً شفاف است و از جهت دیگر کاملاً مبهم، چگونه تعریف می‌شود؟ آیا مزیت‌های رقابتی همان عوامل قدیمی هستند؟

رقابت در فضای اینترنت به چند عامل مهم بستگی دارد که بیش از محصول اهمیت دارند. اول از همه، سرعت سایت است. سایت‌هایی که لود آن‌ها بیشتر از چند ثانیه طول می‌کشد، اغلب فروش‌ها را از دست می‌دهند. وقتی شخص دکمه خرید را می‌زند، اگر بیشتر از چهار یا پنج ثانیه طول بکشد، صفحه را می‌بندد و با اینکه تا همان لحظه مصمم به خرید بوده است، بلافاصله منصرف می‌شود. گوگل آماری منتشر کرده‌ است که نشان می‌دهد، در روزی که مثلاً در یک‌دهم ثانیه سرورش دچار کندی شده است، تعداد کلیک‌ها روی تبلیغات و درآمد گوگل ۳۰ درصد افت کرده است. سایت مرجعی در دنیا به نام gtmetrix.com وجود دارد که سرعت سایت‌ها را مطابق با استاندارد‌هایی می‌سنجد و پیشنهاد‌هایی برای بهبود می‌دهد که سرعت سایت را بهتر می‌کند.

دومین نکته، بهبود فرایند خرید است؛ به این معنی که فرایند خرید را برای مشتری راحت‌تر و لذتبخش‌تر کنیم. برای مثال در فرم‌های اینترنتی، اول، نام است، بعد نام‌خانوادگی، بعد نشانی ایمیل و بعد شماره موبایل. ما آزمایش کردیم اگر مشتری بخواهد فرمی را پر کند و در آن، جای موبایل با ایمیل عوض شود، سی یا چهل درصد، بیشتر کار را ادامه می‌دهند؛ چون برای شخصی که هر دو را حفظ است، تایپ کردن شماره موبایل راحت‌تر از ایمیل است. قدم‌به‌قدم که مشتری پیش می‌رود، اگر از آسان به سخت برود، احساس می‌کند که کار تکمیل می‌شود و انگیزه‌اش بیشتر می‌شود. اگر در فرمی لازم است که شخص، هم مشخصاتش را بدهد، هم آدرس، هم ایمیل و اطلاعاتی از این قبیل، فرم باید به چند صفحه تقسیم شود. در صفحه اول فقط اسم، ایمیل و موبایل را می‌گیریم که اگر شخص منصرف شد، بتوانیم با ایمیل پیگیری کنیم. قدم بعدی، ثبت شهر و استان است که شخص احساس کند کار کوچک ساده‌ای است و بعد قدم‌های بعدی. چندمرحله‌ای کردن تکمیل فرم‌ها، بر تعداد خریدها تأثیرگذار است. این یک علم است که به آن Conversion Optimization می‌گویند. یک آمار جالب نشان می‌دهد در ایران از صد نفری که روی دکمه خرید کلیک می‌کنند، یعنی صفحه محصول را خوانده‌اند و محصول را می‌خواهند، حدود ۸۷ تا ۹۰ درصد آن‌ها تا آخر کار منصرف می‌شوند. اگر ما راهکاری پیدا کنیم که هر کسی را که منصرف شد، به صورت خودکار پیگیری کنیم و بازاریابی را ادامه دهیم، فروشمان حداقل سه‌برابر می‌شود.

درباره سئو چه نکاتی هست که برای مخاطبان مجله و سایت بازگو کنید؟

سئو یعنی بهینه‌سازی موتورهای جست‌وجو یا Search Engine Optimization که در فارسی بهتر است به آن «بهینه‌سازی سایت برای موتورهای جست‌وجو» گفته شود. در حال حاضر، در سئو، بهترین معیار گوگل است؛ چون بیش از ۹۰ درصد جست‌وجو‌ها در گوگل انجام می‌شود. اگر در گوگل رتبه بالا داشته باشید، خودبه‌خود رتبه شما در همه موتورهای جست‌وجو بالا خواهد بود. سئو یعنی کاری کنیم که وقتی کاربر کلمه کلیدی خاصی را جست‌وجو کرد، سایت ما در اولین نتایج نشان داده شود. سئوی سایت هم معنا ندارد؛ ما سئوی یک صفحه سایت را انجام می‌دهیم. هر صفحه سایت با صفحه دیگر کاملاً متمایز است و ارزش متفاوتی دارد. یکی از اشتباهات رایج در ایران، این است که صفحه اصلی سایت را سئو می‌کنند؛ مثلا اگر کسی شبکه را جست‌وجو کرد،shabakeh-mag.com  اول نتایج بیاید. این کار ارزش زیادی ندارد، ضمن اینکه کار بسیار سختی است. ما باید یک مقاله درباره شبکه در سایت شما را سئو کنیم و پایان مقاله نیز یک ایمیل بگیریم تا هدیه‌ای بدهیم.

در زمینه On Page Optimization، اغلب سایت‌های ما ضعیف هستند. اگر چگالی کلمات در یک مقاله به اندازه کافی باشد، بعضی کلمات یا جملات پررنگ شده باشند، توضیحات عکس مرتبط با موضوع باشد و مانند این‌ها، کافی است تا سایت شما رتبه خوبی کسب کند. اگر از CMS‌های خوبی مانند وردپرس استفاده کنید، پلاگین‌های رایگان و پولی وجود دارد که هر مقاله را تجزیه‌وتحلیل می‌کند و دقیقاً پیشنهاد می‌دهد که مثلاً در این مقاله کجا کلمه شبکه را bold کنید یا میان مقاله، یک عکس با این مشخصات اضافه کنید. همین کارهای ساده می‌تواند شما را در بالای جست‌وجوهای گوگل قرار دهد.

صفحات مهم سایت کدام‌ها هستند؟

مهم‌ترین آن‌ها، صفحه فرود است که وظیفه آن گرفتن ایمیل در ازای دادن هدیه است. حتی در این صفحه فهرست‌ها و سایر اجزا را برمی‌داریم. در واقع کمک می‌کند که کاربر تصمیم بگیرد که این هدیه را قبول کند و ایمیل بدهد یا نه. صفحه مهم‌ بعدی، صفحه تشکر است. وقتی شخص ایمیلش را داد، به صفحه‌ای هدایت می‌شود که در آن با ارائه تخفیف‌های زیاد یا معرفی یک محصول ارزان، کاری می‌کنیم که اولین خرید انجام شود یا بعد از دادن ایمیل، بلافاصله به کاربر پیشنهاد می‌کنیم که همین حالا به اینستاگرام یا تلگرام ما بپیوندد. صفحات محصول هم از صفحات مهم سایت هستند. مهارتی وجود دارد به نام تبلیغ‌نویسی در وب؛ این مهارت کمک می‌کند متن صفحات محصول را طوری بنویسیم که مخاطب به محض خواندن، تصمیم به خرید بگیرد. علمی هم با عنوان بازاریابی عصبی وجود دارد که درباره عملکرد مغز است و من درباره آن کتابی هم نوشته‌ام که چطور شخص در لحظه تصمیم می‌گیرد که خریدی را انجام دهد یا نه. با این علم، در صفحه محصول تغییراتی انجام می‌دهیم که فروش افزایش پیدا کند.

در واقع روی تصمیم‌گیری مخاطب در لحظه انتخاب اثر می‌گذارید.

بله؛ خرید در اینترنت مانند خرید در سوپرمارکت نیست. وقتی شخصی روی دکمه خرید کلیک می‌کند، بیشتر اوقات تصمیمش پنجاه-پنجاه است. اصلاً مطمئن نیست قدم بعدی را بردارد؛ منتظر قطعی اینترنت است یا اینکه رمز دوم کارتش همراهش نباشد تا فرایند خرید را رها کند. می‌توانید فرایند را به‌گونه‌ای طراحی کنید که شخص تمام مراحل را تا آخر برود و در انتها رضایت نیز داشته باشد. در زمینه بازاریابی عصبی، موضوع دیگری که مطرح می‌شود، درخواست‌های کوچک است. اگر از مشتری، درخواست کوچکی داشته باشیم، درخواست‌های بزرگ‌تر را راحت‌تر می‌پذیرد. مثلاً وقتی دکمه خرید را زد، فقط اسم و ایمیل را بگیریم. حال با طی یک مرحله، احتمال بیشتری دارد که استان و شهر را در مرحله بعدی وارد کند و همین کار را تا پایان فرایند ادامه دهد.

آیا این همه درخواست نقض‌غرض نمی‌شود و نتیجه برعکس نمی‌دهد؟

خیر؛ چون مغز برای کسب موفقیت‌های کوچک ساخته شده است. همین که یک فرم با دو فیلد را پر کرد و دکمه را زد، مغز این را یک موفقیت حساب می‌کند و این روحیه شخص را برای کسب موفقیت بعدی آماده می‌کند. اما اگر از اول یک فرم طولانی ببیند، حتماً فرار می‌کند!

تولید محتوا برای بازاریابی چقدر اهمیت دارد؟

اولین قسمت کمپین‌های تبلیغاتی و بازاریابی، در واقع به آموزش تبدیل شده است که تلاش برای تولید محتوا است. به نظر من، هر کسب‌وکاری باید تمرکز جدی روی تولید محتوا داشته باشد. مثلاً فروش کولر گازی یا دوربین را در نظر بگیرید. هر فروشنده‌ای می‌تواند با تولید محتوا از رقبایش پیشی بگیرد. با ارائه مطالبی درباره اینکه چطور دوربین یا کولر بخریم، محصولات را مقایسه و بررسی کنیم و مانند این‌ها، آنقدر به شخص آموزش می‌دهیم که قبول می‌کند که ما متخصص‌ترین شرکت در حوزه کولر گازی یا دوربین هستیم. به همین دلیل با اطمینان از ما خرید می‌کند.

دیدگاه‌های مردم درباره کسب‌وکارهای اینترنتی در ایران چقدر با واقعیت انطباق دارد؟

متأسفانه در این زمینه دیدگاه‌هایی وجود دارد که اصلاً با واقعیت‌ها همخوانی ندارند. مانند اینکه کسب‌وکار اینترنتی، کسب‌وکار دوم است و بعد از ساعت کاری، می‌توانید دو ساعتی سرگرم شوید و پول خوبی به دست ‌آورید؛ من با این دیدگاه کاملا مخالفم. کسب‌وکارهای اینترنتی همانند کسب‌وکارهای معمولی و شاید بیشتر از آن‌ها، وقت و انرژی می‌خواهد.

نکته دوم اینکه کسب درآمد از اینترنت به‌هیچ‌وجه آسان نیست. در میدان‌های شلوغ شهر پوستر زده‌اند که کلیک کنید و ماهی ششصد هزار تومان به دست بیاورید. چنین چیزی درست نیست. نکته آخر و مهم اینکه اگر کسی با کسب‌وکار آشنایی ندارد، در اینترنت هم معجزه‌ای برایش صورت نمی‌گیرد. کسی که در عمرش کارمند نداشته، با مشتری برخورد نداشته و چیزی هم از کسب‌وکار نمی‌داند، با تأسیس یک سایت باز هم همان فرد است. ما باید در کسب‌وکار فیزیکی قوی باشیم و به اندازه کافی مطالعه کنیم، بعد شاید بتوانیم در اینترنت هم موفق شویم. بسیاری از کسانی که در اینترنت موفق هستند، کسانی هستند که قبلا شرکت داشته‌اند و بعد سراغ اینترنت رفتند. نمونه‌های کمی وجود دارند که شخصی فقط با یک سایت به جایی رسیده باشد.

بله، اما نکته‌ای وجود دارد که البته درباره افراد خیلی موفق صدق می‌کند. شخصی اپلیکیشنی می‌نویسد، بدون اینکه قصد راه‌اندازی کسب‌وکار یا شرکتی را داشته باشد. بعد به دلیل نیاز جامعه، این کار رونق می‌گیرد. این شخص با دید مهندسی شروع به کار کرده، اما در موقعیت مدیر قرار گرفته است که شاید برای آن آمادگی لازم را هم نداشته است.

احتمال این نوع موفقیت‌ها بسیار کم است.

اما بسیار مثال زده می‌شوند. در مقالات، کتاب‌ها و رسانه، به طور مدام از دو جوان گمنامی که گوگل را تأسیس کردند و به سود میلیاردی رسیده‌اند، حرف می‌زنند و همه آدم‌هایی را که در این کار موفق نشده‌اند، نادیده می‌گیرند.

کارآفرینی موضوع عجیبی است. اینکه یک نفر شب ایده‌ای به ذهنش رسید، از فردا صبح اپلیکیشن آن را نوشت و ثروتمند شد. اما هیچ‌کدام از این داستان‌ها حقیقت ندارد. به نظر من در ایران هم ایده اپلیکیشن‌ها یا سایت‌هایی که موفق شده‌اند، خیلی مهم نبوده است. آنچه مهم است، اجرای قوی پشت آن است که یا خودش ذاتاً مدیر خوبی بوده یا مدیران خوبی را به کار گرفته است. همین اپلیکیشن‌های آژانس را در نظر بگیرید که این روزها خیلی رواج دارند. شما جایی تبلیغ آن‌ها را دیده‌اید؟ این‌ها را افراد جامعه به یکدیگر خبر می‌دهند. کافی است یک‌بار آزمایش کنید و تاکسی نیم‌ساعت دیر بیاید یا پول بیشتری بگیرد؛ بلافاصله شما واکنش منفی نشان می‌دهید. اجرای کار مهم است و تعیین می‌کند کدام کسب‌وکار و ایده می‌ماند و کدام نمی‌ماند. نه آن کد و ایده و اپلیکیشن.

و سخن آخر؟

توصیه آخر من به دوستان آن است برای موفقیت در کسب‌‌و‌کار و به خصوص کسب‌و‌کار اینترنتی فقط دنبال ایده خوب یا موارد فنی نباشند.

بزرگترین موفقیت‌ها به اصول پایه‌ای برمی‌گردد.

به جای اینکه فقط دنبال ترفند یا میان‌بر باشیم با جدیت بر بهبود فردی کار کنیم.

به نظر من موفقیت‌های بزرگ بیشتر به خود فرد بستگی دارد.

بر خصوصیاتی مانند انضباط شخصی، صداقت و شجاعت و جسارت کار کنید و در هر کاری بزرگترین موفقیت‌ها در انتظار شما است!

۵ نکته بسیار مهم در بازاریابی برای جذب متولدین دهه ۶۰ 70 ۸۰

۵ نکته بسیار مهم در بازاریابی برای جذب متولدین دهه ۶۰ ۷۰ ۸۰

۵ نکته بسیار مهم در بازاریابی برای جذب متولدین دهه ۶۰ 70 ۸۰

۵ نکته بسیار مهم در بازاریابی برای جذب متولدین دهه ۶۰ ۷۰ ۸۰

 

۵ نکته اساسی در بازاریابی برای جذب متولدین دهه های ۶۰ تا ۸۰

 

بر طبق آمار و ارقام، متولدین دهه های ۶۰، ۷۰ و ۸۰ شمسی، ۲۰۰ میلیارد دلار قدرت خرید مستقیم و بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار قدرت خرید غیر مستقیم را در اختیار دارند. با توجه به این مطلب، هدف گیری آنها می تواند یک حرکت درست برای تصاحب سهم بیشتری از بازار برای کسب وکار شما باشد. اغلب اوقات تصویر درستی از این نسل ارائه نمی شود، با این وجود، متولدین این سه دهه به تدریج در حال شناخته شدن به عنوان مصرف کنندگانی هستند که می توانند محرک رشد کسب و کار برای بازاریاب ها باشند.

این تغییر در شناخت به این معنی است که بازاریاب هایی که همیشه محصولات و خدمات خود را به سوی نسل های قدیمی تر هدفگذاری می کردند، امروزه برای جذب این نسل های جدیدتر ناچار به اتخاذ راهبردهای جدیدتری هستند. به منظور هدف گیری مناسب متولدین این سه دهه، لازم است از ابعاد مختلف با آنها ارتباط برقرار کنید و این یعنی باید خواسته های آنها را درک کنید.

 

راهبردهای زیر به شما کمک خواهد کرد تا یک بازار فعال از متولدین دهه های ۶۰، ۷۰ و ۸۰ را به تصرف خود درآورید

 

  1. موبایل را در اولویت قرار دهید.

امروزه متولدین این سه دهه، بیش از هر نسل دیگری به گوشی های هوشمند خود وابسته هستند. ۹۰ درصد این افراد می گویند که هرگز نمی توانند از گوشی های خود جدا شوند، و ۷۸ درصد نیز می گویند که اولین چیزی که پس از بیدار شدن از خواب انجام می دهند این است که با چشمان نیمه باز خود به دنبال گوشی شان می گردند.

برای جذب این نسل ها باید کار خود را از گوشی های همراه آنها آغاز کنید. هدف گیری آنها با محتواهایی در زمینه موبایل که باعث جذب تعامل آنها شود ضروری است.

اولین گام برای بازاریابی موبایلی موفق، تولید محتوایی است که این نسل تمایل به استفاده از آن در گوشی های خود داشته باشند. یک مطالعه که توسط مایتک (Mitek) انجام شد و طی آن از ۱۰۱۹ نفر از افراد بین سنین ۱۸ تا ۳۴ سال نظر سنجی انجام شد، نشان داد که بیشتر آنها سلفی را به عکسبرداری معمول ترجیح می دهند. تقریبا ۹۰ درصد از آنها هر روز یا هر هفته از خود سلفی می گرفتند.

 

  1. بررسی کنید که مخاطب شما چه می خواهد.

یک گزارش در لس آنجلس تایمز نشان داد که این نسل، صرف هزینه روی تجارب را به مادیات ترجیح می دهد. متولدین این دهه ها بر خلاف والدین خود که ساعت یا ماشین های رویایی را ترجیح می دادند، بیشتر ترجیح می دهند مسافرت های تحسین برانگیز خود را با سلفی در رستوران های گرانقیمت و حتی تصاویری از غذای خود به رخ دیگران بکشند.

تطابق با این تغییر در اقتصاد مصرف کننده برای بازاریاب هایی که به جذب مشتریان این دهه ها علاقمند هستند مهم است. اکنون تمرکز شما باید روی بازاریابی برای مخاطب هدفی باشد که تجربه را بر مادیات ترجیح می دهد. اتخاذ راهبردهای بازاریابی مانند استفاده از سلفی و اولویت بخشی به تجربه ها می تواند کسب و کار شما را محبوب متولدین دهه های ۶۰، ۷۰ و ۸۰ کند.

 

  1. از روش های پرداخت نوین استفاده کنید.

این نسل، راحتی و انعطاف پذیری در کارها را متناسب با توسعه فناوری های جدید ترجیح می دهد. این یعنی روش های سنتی معمول شما برای تسویه حساب ها ممکن است برای نیروی کاری متولدین این سه دهه –که بیشتر ترجیح می دهند به عنوان فریلنسر کار کنند- مناسب نباشد.

رشد و افزایش نیروی کاری این نسل به این معنی است که کسب و کارها باید سیستم های خود را با روش کار مورد علاقه آنها تطبیق دهند. ترنسفروایز (TransferWise) که یک تامین کننده خدمات پرداخت است نمونه خوبی است که نسل جدید فریلنسرها را هدف گذاری کرده است. اخیرا این شرکت توانست ۲۶ میلیون دلار سرمایه از بیلی گیفورد (یک شرکت سرمایه گذاری بین المللی) دریافت کند.

 

  1. به وسیله بازاریابی از طریق افراد تاثیرگذار با این نسل تعامل برقرار کنید.

احتمالا دلیلی که بازاریابی از طریق افراد تاثیرگذار برای این نسل ها موثر است، این واقعیت است که بسیاری از افراد تاثیرگذار و مشهور در رسانه های اجتماعی متعلق به همین گروه های سنی هستند. شخصیت های فیسبوک و افراد مشهور در اینستاگرام در قلب بسیاری از متولدین این دهه ها جای دارند.

اگر بتوانید با این افراد تاثیرگذار ارتباط برقرار کنید و از آنها بخواهید تصویر مثبتی از برند شما برای مخاطبان علاقمند خود ارائه کنند، به مخاطب هدف خود بیشتر نزدیک خواهید شد. ۲۸ درصد از جوان تر های این نسل ها و ۲۳ درصد از مسن ترهای آنها می گویند که به احتمال قطع به یقین، برندی که خانواده، دوستان و یا حتی یک غریبه نظر مساعدی نسبت به آن نداشته باشند را انتخاب نخواهند کرد.

 

  1. از تصنُّع پرهیز کنید.

این نسل ها برای بازاریابی اصیل و معتبر ارزش قائل هستند. این نسلی است که تصاویر اصیل و ویرایش نشده از افراد معمولی که محصولات مورد علاقه آنها را تبلیغ می کنند را تحسین می کند. بازاریابی با محتوای تصنعی می تواند به جای علاقمند کردن این نسل ها به برند شما، باعث از بین رفتن انگیزه و تنفر آنها شود. دلیل این امر ممکن است به خاطر رسانه های اجتماعی باشد، چرا که این رسانه ها باعث شده اند مردم به جای اینکه انتظار داشته باشند مردم مطابق خواست آنها تغییر کنند، بیشتر پذیرای شخصیت واقعی افراد باشند.

یک راهبرد بسیار خوب برای ارتباط با این نسل ها استفاده از داستان گویی است. اهمیت این رویکرد در بازاریابی در ایجاد اعتماد به برند و وفاداری مشتری اثبات شده است و به شما کمک خواهد کرد نسل های دهه های ۶۰، ۷۰ و ۸۰ را به خود جذب کنید.

انتخاب-هم-بنیانگذار-در-استارتاپ-ها

انتخاب هم بنیانگذار در استارتاپ ها

نکاتی مهم در انتخاب یک هم بنیانگذار در استارتاپ های ایرانی

 

احتمالا شما ایده ای دارید و قصد دارید که یک استارتاپ رو راه اندازی کنید ، شاید به دنبال یک هم بنیانگذار (Co-Founder)بگردید احتمالا هم چند نفری رو کاندید کردید که ایدتون رو می خواهید باهاشون مطرح کنید و ببینید که آیا علاقه ای دارن که شما رو در این مسیر پر از فراز و نشیب همراهی کنن یا نه !
مسئله انتخاب هم بنیانگذار به اندازه انتخاب همسر مهم هست ! اینجا یک چک لیست میخواهیم پیشنهاد بدیم که در انتخاب هم بنیانگذارتون باید بهش توجه کنید :

من از چه جور اخلاقی بدم میاد ؟ با چه جور آدمهایی نمی تونم کار کنم !

واقعیت اینه که شخصا بارها و بارها تاکید کردم که شما چقدر شناخت و آگاهی از خودتون دارید ؟ چه چیزهایی شما رو رنج می ده ، چه چیزهایی شما رو ناراحت میکنه ، مثلا من شخصا از بدقولی و عدم پایبندی به زمان خیلی بدم میاد ، و اگر شخصی در یک قرار ملاقات یا جلسه مشاوره دیر تر از زمان مقرر بیاد شدیدا ناراحت میشم! خوب حالا فرض کنید من هم بنیانگذاری رو انتخاب کنم که کلا تو زمینه مدیریت شخصی و برنامه ریزی بی خیال باشه! اینجوری من عذاب می کشم و شاید نتونم تحمل کنم .

چرا میخواهم یک هم بنیانگذار انتخاب کنم ؟ دقیقا علتش چیست ؟

سئوال مهم بعدی اینه که چرا می خواهیم یک هم بنیانگذار انتخاب کنید ، ببینید توی این دوره زمانی موفقیت در کسب و کار ، نیاز به مشارکت داره ، از نظر من دوره تک روی تموم شده ، ولی به این نکته توجه کنید که به چه دلیل میخواهید مشارکت کنید ، بهترین دلیل در این زمینه ، تکمیل مهارت های مورد نیاز است ، یعنی چی ، یعنی اینکه مثلا شما یک برنامه نویس حرفه ای هستید و برای بازاریابی و رشد استارتاپتون نیاز به یک هم بنیانگذار با تخصص بازار دارید که روابط خیلی خوبی هم با جامعه مشتریان هدفتون داره !یادتون باشه مهارت های هم بنیانگذار شما باید مکمل باشه نه مشابه شما!

آیا با شخص مربوطه تجربه همکاری داشتید ؟

چند وقتی هست که روی بحث ارزشگذاری استارتاپ ها دارم کار می کنم ، جالبه بدونید که در برخی از روشهای ارزش گذاری ، این فاکتور در نظر گرفته میشه که آیا هم بنیانگذار ها آیا در گذشته سابقه انجام کار مشترک داشتن یا نه ؟ و اگر داشتن مدت زمانش چقدر بوده ، این مسئله خیلی مهمه ، چون تجربه کار مشترک و موفقیت در اون کار ، بیانگر این هست که این بنیانگذار ها با اخلاقیات و توانمندی های یکدیگه آشنایی دارن . پس اگر در ذهنتون لیستی از افراد کاندید برای شراکت رو دارید ، به این نکته توجه کنید که با کدومشون تابه حال تجربه کار مشترک داشتید ، و آیا راضی بودید یا نه ؟

آیا عادت های کاری وی مشابه شماست؟

آگاهی از عادت های کاری هم بنیانگذارتون خیلی مهمه ، منظور از عادت های کاری چیه ، ببینید مثلا من خیلی دوست دارم صبح زود از خواب بیدار شم و کارهامو انجام بدم ، و در صبح بازده کاری زیادی دارم ، الان تقریبا روزی ۱۰ ساعت روی استارتاپمون میلوژی داریم کار می کنیم ،ممکنه هم بنیان گذار شما شب بازده باشه ، یعنی تازه از ساعت ۱۱ صبح موتورش روشن بشه و تا ۱ شب فعالیت کنه ! آگاهی از این عادت ها و پذیرش اونها میتونه باعث کاهش تنش ها بشه !

اوضاع مالی اش چطور هست ؟

آیا میتونه ۶ ماه تا ۱ سال با یک حقوق حداقلی دوام بیاره (اتفاقی که در مورد استارتاپتون در ایران در بهترین حالت ممکنه اتفاق بیافته اینه که ۶ ماه بدون حقوق باید کار کنه ، و شاید بعد از ۶ ماه یک حقوق خیلی خیلی خیلی معمولی بتونه بگیره) ممکنه به دلیل مشکلات مالی ، و علاقه شدید به سود دهی کوتاه مدت ، هم بنیان گذار شما بخواد شما رو تحت فشار قرار بده بخواد که جهت گیری پروژه رو تغییر دهید و همین مسئله باعث شکست شما بشه ! مسیله مالی خیلی فاکتور مهمی هست.

آرزو های مشترک دارید ؟ چشم انداز آینده شما چیست ؟

شفافیت در مورد چشم انداز استارتاپتون خیلی مهمه ! اینکه واقعا قراره کار به کجا برسه چی بشه و اینکه همتون موافق اون باشید خیلی مهمه ! چشم انداز و رویاهای متفاوت باعث ایجاد تنش میشه ،چشم اندازه هر فرد یه جورایی بر می گرده به نگرش شخص به زندگی ، اینکه واقعا از زندگی چی می خواد ؟!

چقدر به وی اعتماد دارید؟

اعتماد ، اعتماد و اعتماد . خیلی سخته ، در این زمانه که واقعا شناخت افراد بسیار سخت هست ، اعتماد کردن هم سخته ، ببینید ، در ۱۰۰ فرمان استارتاپی هم به این نکته اشاره کردم که ، برای تک تک جلساتتان صورتجلسه ای تنظیم کنید ( حداقل جلسات اصلی و استراتژیک را ) ، حداقل این کار باعث میشود اگر کسی خواست زیر حرفش بزند ، سند و مدرکی وجود داشته باشد. در مورد اعتماد حرف زیادی ندارم ، و هیچ ابزار سنجشی نمیتونم ارایه بدم ، چون فاکتور های خیلی مهم و گوناگونی درش دخیل هست!

سرمایه اجتماعی هم بنیانگذار چقدر است؟

سرمایه اجتماعی چیه ؟ خیلی خودمونی بخوام بگم اینه که ، ارتباطات اجتماعی و گروه هایی که هم بنیانگذار شما میشناسه و بین اونها از اعتبار برخوردار هست چقدره ؟ البته منظورم گروه ها و ارتباطاتی هست که در راستای هدف استارتاپ شماست ! مثلا ،من مطب آنلاین در حوزه کسب وکار های نوپا خیلی ها رو میشناسم و باهاشون ارتباط دارم و میتونم ازشون مشورت و راهنمایی بگیرم و در برخی مواقع کارها رو سریعتر پیش ببرم ( تسهیل گری کنم ) . نکته مهم اینه که همه افراد بواسطه شبکه های اجتماعی ، این روزها دارای سرمایه اجتماعی هستند ، ولی کیفیت اون و میزان توان فرد به بهره برداری از اون از اهمیت ویژه ای برخوردار هست.

تجربه قبلی هم بنیانگذار در زمینه کارگروهی و مشترک ؟

همانطور که شما باید تجربه کارگروهی را قبلا کسب کرده باشید ، هم بنیانگذار شما هم باید حتما این کار را کرده باشد ، اگر خودتان قبلا تا به حال در هیچ گروهی فعالیت نکرده اید ، حتما پیشنهاد میدم که قبل از شریک شدن با یک نفر ، حتما در یک فعالیت گروهی حضور داشته باشید ، اینجوری خودتون رو محک میزنید ، که واقعا در یک گروه چه نقشی رو میتونید ایفا کنید! با چه افرادی میتونید کار کنید و…

گرایشات سیاسی و مذهبی

شاید کمی بی ربط بیاد ، ولی من تا به حال حداقل سه تیم کاری رو دیدم که به دلیل دخیل کردن جبهه گیری های سیاسی و مذهبی در تیم استارتاپیشون از هم پاشیدن ، ببینید ، مثال : فرض کنید شما راستی هستید و برنامه نویس شما چپی هست ، یک روز موقع نهار ، یکی از بچه های تیم شروع به انتقاد از راستی ها یا چپی ها می کند ، شما هم یک فرد متعصب ، شروع به دفاع می کنید ، بحث بالا میگیره و شما بر افروخته شدید و…. بقیه ماجرا رو هم که میدونید، اگر مهارت کنترل احساساتتون رو نداشته باشید ، از فردا به شخصی که در جبهه مخالف شما هست موضع میگیرد و کم کم روابط تیره میشه و بالاخره به مشکل می خورید ! تو این مسایل من هیچ نظری نمی تونم بدم ، ولی بهش توجه داشته باشید ! شخصا اعتقاد دارم که باید احترام فرهنگ هر تیم رو نگه داشت ، و نباید افراد رو با نوع نگرش مذهبی و سیاسی شون تقسیم بندی کرد، همه ما انسانیم ، و در این مقوله ( منظورم راه اندازی یک استارتاپ هست ) قراره کنار هم کار کنیم !

برنامه مهاجرت ؟

آیا هم بنیانگذار شما عاشق رفتنه ( مهاجرت )؟ برنامه ای براش داره ؟ این مسئله رو بررسی کنید و از همین اول نسبت به نگرش هم بنیانگذارتون برای خروج از کشور اطلاعات کسب کنید .

آیا ازدواج کرده یا خیر؟

هم بنیانگذار مجرد : وقتش آزاده ، درگیر روابط احساسی هیجانی است ، خیلی براش درآمدزایی شاید مهم نباشه ، مدتها شاید بتونه بدون حقوق کار کنه ، بی نظمه
هم بنیانگذار متاهل : وقتش کمتره ، پخته تر هست ، درآمدزایی و هدفمندی استارتاپ براش مهمه ، تا مدت کمی میتونه بدون حقوق کار کنه ، منظم تره
( این دسته بندی ، نظر شخصی بنده است ، و قطعا موافق و مخالف زیاد خواهد داشت )
کدومش بهتره ، نمیدونم ، این مواردی که من نوشتم قطعی نیست ، فقط خواستم در جریان باشید که به این نکته در انتخاب هم بنیانگذار توجه کنید

سربازی رفته یا نه ؟

در مورد آقایون بحث سربازی بسیار مهمه ، بهش توجه داشته باشید ، چقدر دیگر باید سرباز بشه ، سربازی رفته ، معاف شده …. همه اینها مهم هست.

امیدوارم این موارد ، راهنمای مناسبی در انتخاب هم بنیانگذار برای شما باشه !
منتظر نظرات شما هستم